گروه گردشگری ریتون
گروه گردشگری ریتون

سلام به همه عاشقان سفر گروه گردشگری ریتون با عشق و علاقه به گردش...

خاطرات یک تورلیدر این داستان "چطوری شروع کردم"

2 هفته قبل


سلام سلام

من مریم هستم و قراره تو وبلاگم از خاطرات تورلیدریم براتون بگم.

 

خاطرات یک تورلیدر این داستان "چطوری شروع کردم"

 

این داستان: چطوری شروع کردم

بنظر من 30 سالگی سن عجیبی هست و انگار پخته شدی و هدفت رو پیدا کردی. برای من که اینطوری بود. خلاصه ما توی سن 30 سالگی فهمیدیم به حوزه گردشگری علاقه داریم.

پس اولین کارم این بود که بشینم در مورد گردشگری بخونم که بدونم چی به چیه. کلی مقاله و کتاب خوندم و قبل از اینکه حضوری دوره تورلیدری را آموزش ببینم یه دوره یک ماهه آموزش مجازی شرکت کردم و بعد از 6 ماه به موسسه گردشگری هفتواد کویر کرمان مراجعه کردم.

دو دوره برای تولیدر شدن داشتن. یکی دوره های تخصصی طبیعت گردی و دومی تاریخی فرهنگی بود که من با توجه به علاقه خودم دوره طبیعت گردی رو ثبت نام کردم.

حدود 6 ماه کلاس رفتم و با علاقه کتاب هارو می خوندم و بعد از قبولی توی آزمون های داخلی موسسه توی آزمون جامع که مثل کنکور می مونه شرکت کردم و با نمره خوبی قبول شدم.

بعدش مصاحبه زبان شرکت کردم و پس از قبولی کفش آهنی پوشیدم و راهی اداره میراث شدم جهت گرفتن کارت تورلیدی!

یعنی آزمون و کلاسا یه طرف این روند اداری یه طرف (حالت عصبی)

بعد از چند بار مراجعه و کلی کپی گرفتن و از این اتاق به اون اتاق خلاصه جلسه توجیهی برای ما برگزار شد و کارت تورلیدی به ما اهدا شد که با افتخار بندازیم گردنمون، البته بدون هیچ بند و جلدی!

بعد از حدود یک هفته تصمیم گرفتم اولین تور رسمی خودم رو به عنوان یه راهنمای خوب برگزار کنم. البته ناگفته نماند قبلش برای اینکه با مشکلات و مسایل تور و وظایف تورلیدری آشنا بشم کلی تور بعنوان مسافر شرکت کردم و حتی خودم یه تور بدون کارت برگزار کردم(ولی شما به کسی نگو)

 

خلاصه برای گرفتن مجوز برگزاری تور راهی آژانس های مسافرتی شدم. که خودش داستان طولانی و غم انگیری داره!

اولین آژانس که نزدیک خونه بود رو انتخاب کردم و وقتی وارد شدم یه خانمی بود که بیکار نشسته بود و ماشین هایی که از خیابون رد میشدن رو نگاه میکرد. سلام کردم و خودم رو معرفی کردم و گفتم مجوز تور می خوام.

بهم گفت صبر کن زنگ بزنم رئیسم ببینم چی میگه. زنگ زد به رئیسش و رئیس پشت خط گفت  بهش بگو نه  ه ه! مجوز نمی دیم!

 

منم که کم نمیارم! رفتم آژانس بعدی که برخلاف قبلی تعداد پرسنلش بیشتر بود خودمو معرفی کردم و گفتم برای دریافت مجوز تور اومدم که اتاق مدیر آژانس رو بهم نشون دادن. مدیر یه خانم مسن بود که بعد از سلام و احوالپرسی خودمو معرفی کردم و گفتم جمعه تور دارم و مجوز تور می خوام یهو یه نگاه خنده داری بهم کرد و گفت توووو تور داری؟ مگه تور برگزار کردن همین طور الکیه! خیلی سخته و بعدشم مجوز باید از میراث بگیری نه ما!

خداحافظی کردم و اومدم بیرون به خودم گفتم مریم تا سه نشه بازی نشه! نبایدکم بیاری.

 

رفتم آژانس سوم که تمام پرسنلش دخترای هم سن خودم بودن و مدیر داخلیش هم جوان بود وقتی خودمو معرفی کردم و گفتم مجوز می خوام سریع لیست مسافرا رو ازم گرفت و فرستاد برای بیمه و حکم ماموریت یا همون مجوز رو برام صادر کرد.

 

برام رفتار آژانس ها عجیب بود که چرا هر کدوم یه رفتاری دارند. چرا راهنما که می تونه نقش مهمی در رونق کسب و کار و رشد اونها داشته باشه چنین برخوردهایی با راهنما می کنن.

البته وقتی این رفتارها رو از زبان دیگر دوستانم شنیدم بیشتر متعجب شدم!

 

اما چند تا نکته رو از من به یادگار داشته باشید.

  • برای شروع کار هیچ وقت سراغ آژانس های بزرگ و معروف نرید چون به احتمال زیاد همین جواب و برخوردی میبینین که آژانس های اولی و دومی با من داشتن.
  • حتما از تورلیدرهای با سابقه کمک بگیرید.
  • به هر آژانسی هم اعتماد نکنید. حتما مطمین بشید که لیست بیمه برای مسافراتون رد میکنه.

 

خب این اولین مطلب و اولین داستانی بود که در بلاگم منتشر کردم. در مطلب بعدی می خوام براتون تعریف میکنم که اولین تورم چه جوری برگزار شد...

منتظر داستان بعدی من باشید.



نظرات